Pink Floyd: The Wall

نویسنده: Abod
May 26, 2007

When we grew up and went to school
There was certain teachers who
Husr the children in any way they could
By pouring their derision
Upon any thing we did
And exposing every weakness
However carefully hidden by kids
But in the town, it was well known
When they got home at the night, their fat and
Psychophathic wives would thrash them
Within inches of their lives.
وقتي بزرگ شديم و به مدرسه رفيتم
معلماني بودند كه همه جوره بچه ها را اذيت مي كردند
هر كاري كه مي كرديم به ما سركوفت مي زدند
هر عيبي را هم ماهرانه پنهان كرده بوديم
به رخمان مي كشيدند
اما در شهر،همه خوب مي دانستند
شب كه معلم ها به خانه مي رفتند
زن هاي خيكي و رواني آنها
با مشت و لگد حالشان را به جا مي آوردند.
We don't need no education
We don't need no thoght control
No dark sarcasm in the classroom
Teachers, live the kids alone
Hey! Teacher! Live the kids alone!
All in all it's just another brick in the wall.
All in all you're just another brick in the wall.
ما هيچ جور پرورش افكار نمي خواهيم
ما هيچ جور تنوير افكار نمي خواهيم
در كلاس،گوشه و كنايه نيش دار، موقوف!
معلم ها،دست از سر بچه ها برداريد
آهاي! معلم ها! دست از سر بچه ها برداريد.
همه ماجرا فقط آجر ديگري است در ديوار
و شما هم فقط آجر ديگري در ديوار هستيد.

Labels:


Balatarin

Music of Leon

نویسنده: Abod
May 11, 2007

He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn't play for the money he wins
He doesn't play for respect
او برای تمدد اعصابش ورق بازی می کند
افرادی که با او بازی می کنند،هرگز به او ظنین نمی شوند
او برای پولی که برنده می شود بازی نمی کند
برای شهرت هم بازی نمی کند
He deals the cards to find the answer
The scared geometry of chance
The hidden law of a probable outcome
The numbers lead a dance
او ورق بازی می کند تا پاسخ سوالش را بیابد
هندسه مقدس بخت
قانون پنهان نتایج احتمالی
شماره ها رقصی را به راه می اندازند
I know that the spades are swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that's not the shape of my heart
می دانم که «پیک» شمشیر سربازان است
می دانم که «گشنیز» سلاح جنگ است
می دانم که «خشت» در این هنر به معنای پول است
اما «دل» شکل قلب من نیست
He may play the jack of diamonds
He may lay the queen of spades
He may conceal a king in his hand
While the memory of it fades
او شاید سرباز «خشت» بازی کند
شاید بی بی «پیک» را وسط بندازد
شاید شاهی را در دستش پنهان کند
در جایی که خاطره آن محو می گردد
And if I told you that I loved you
You’d maybe think there's something wrong
I'm not a man of too many faces
The mask I wear is one
اگر گفتم که دوستت دارم
چه بسا فکر کردی که حقیقت ندارد
من مردی با چهره های متفاوت نیستم
تنها یک چهره دارم
Those who speak know nothing
And find out to their cost
Like those who curse their luck in too many places
And those who fear are lost
کسانی که حرف می زنند،چیزی نمی دانند
تنها خود را به رخ می کشند
همانند کسانی که همه جا به دنبال بخت می گردند
آنان که ترس را به خود راه دهند،گمراه شده اند

Labels:


Balatarin
Apr 13, 2007


در این خداحافطی
هیچ خونریزی نیست
هیچ بهانه‌ای نیست
چون از حقیقتِ هزاران دروغ
افسوس می‌خورم

پس اجازه بده رحم و بخشش بیاید
و پاک کند آنچه را که انجام داده‌ام
با خودم روبرو خواهم شد
برای رها شدن از آن‌چه که هستم
درونم را پاک می‌کنم
و رها می‌کنم آنچه را که انجام داده‌ام

ذهنیتی که از من داشتی را فراموش کن
چون دارم این لوح رو پاک می‌کنم
با دستانی پر از ابهام و تردید

بخاطر آن‌چه که انجام داده‌ام،
از اول شروع می‌کنم
و هرچند که ممکنه درد داشته باشه،
امروز، این به پایان می‌رسد
و خود را از آنچه که انجام داده‌ام رها می‌کنم

Labels:


Balatarin